
وبمون ..
۲ ساله شد !
این سالی که گذشت ..
سرمون خیلی شلوغ بود ![]()
حداقل من یکی که اسم خودمم یادم میرفت .. ! ![]()
تصمیم دارم این تابستونی ۲باره وبو راه بندازم !
از هم سلولی هم خیلی وقته که خبری ندارم .. ![]()
اگه زنده ای یه خبری بده .. ![]()
خلاصه اینکه ! ..
تولد وبمون مبارک !
با کلی تاخیر !!! ![]()
بعد هزاران سال میخوام این وبلاگ لعنتیو اپ کنم
خیلی جالبه...با اینکه میدونم احتمال ۹۹.۹٪ کسی نمیاد بخونه امابازم میخوام اپ کنم![]()
راستی
تولدم مبارک![]()
-----------------------------------------------------------
چارلی چاپلین به دخترش: تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را
نشانش نده! هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی
فهمد گریان مکن! قلبت را خالی نگه دار اگر هم یک روزی خواستی کسی را
در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیش
تر از خودم وکمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز
دارم انچه هستی هدیه خداوند به توست و انچه میشوی هدیه ی تو به
خدا...... پس بی نظیر باش
این داستان برگرفته از وبلاگ نازنین در سایت کلوب.کام میباشد. کپی کردن بدون درج منبع ممنوع و پیگرد قانونی دارد !

یکی بود... یکی نبود...
یه روز تو یه مزرعه خیلی بزرگ ذرت یه مترسک مثل صلیب بود که تمام تنش پر از کاه بود...
ادامه مطلب
ساختههاي ذوق و انديشه بشر، همه در كرانه زندگي هياهو به راهانداختهاند، وگرنه ميان جريان، ما با جريان يكي شدهايم و صدايي نيست.
ديري است بيشتر وقت خود را در خانه ميگذرانم. از برخوردهاي با اين و آن كاستهام.اگر ياران مثل درخت بيد خانه ما كم حرف بودند، هر روز به ديدنشان ميرفتم. گاه يك قطرهآب كه روي دست ما ميافتد از همه ديدارها زندهتر است. براي طراحي چند روزي را بهكوهستان خواهم رفت. و پس از بازگشت، ميان رنگهاي خودم خواهم نشست.
... همه چشم براهتان هستيم، برگرديد، در غرب خوبي نيست...
برگرفته از
اگه موج می دونست که ساحل هیچ وقت دستشو نمی گیره... برای رسیدن به اون انقدر نفس نفس نمی زد.
......................................................
فهمیدن عشق را چه مشکل کردند... ما را از درون خود چه غافل کردند... انگارکسی به فکر ماهی ها نیست ..
سهراب بیا، که آب را گل کردند..!!
......................................................................
شبی بی حوصله رفتی ،دعا کردم که برگردی خدا را تا سحر آن شب صدا کردم که برگردی کنار پیچک خاموش و سرد باغچه ماندم... نمی دانی کجا رفتم ،چها کردم که برگردی...
......................................................................................
اشکي که بي صداست / پشتي که بي پناست / دستي که بسته است / پايي که خسته است / دلي که عاشق است / حرفي که صادق است / شعري که بي بهاست / شرمي که اشناست / دارايي من است / ارزاني شماست
....................................................................................................
تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست. دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست. آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند ... بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند. با خودم گفتم که:
فردا ترک دنيا مي کنم
..........................................................................
غم اومده انگشت بر در ميزنه... هر ضربه انگشت او بر سينه خنجر ميزنه... از غم نمي پرسي چرا اي بيوفا.... رسم وفا را از غم بیاموز که با ان همه بيگانگي هرشب به ما سر ميزنه
.........................................................................................
ما کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم....
ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن
و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن...
..........................................................................................................
هر كس به طريقي دل ما مي شكند / بيگانه جدا دوست جدا مي شكند
بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست / من در عجبم دوست چرا مي شكند
بچه شتره از مادرش میپرسه:مامان,مامان, برای چی ما شتر ها کوهان داریم؟ مامان:خوب پسرم ما حیوانات صحرایی هستیم و برای ذخیره آب به کوهان احتیاج داریم.شهرت ما به اینه که میتونیم بدون آب دوام بیاریم. بچه:خب,پس چراپاهامون اینقدر درازه وکف پاهامون گرد؟ مامان:پسرم اینها به این خاطر ه که ما بتونیم تو صحرا راه بریم.با این پا ها من از هر کس دیگری بهتر میتونم تو صحرا راه برم.(و مادر این را با افتخار گفت!) بچه:خوب مادر ,این مژه های من چرا اینقدر بلند هستند؟بعضی وقتها مزاحم دیدن من میشن. مامان:پسرم این مژه های پرپشت و بلند برای محافظت از ماست.اونها کمک میکنند که چشمهای تو در شن و باد صحرا آسیب نبینه. بچه:آها.خوب پس کوهان برای ذخیره آبه وقتی که ما در صحرا هستیم.این پا ها راه رفتن در صحرا هستندو این مژه ها از چشمهای من در صحرا محافظت میکنند....پس اصلا ما توی این باغ وحش چه غلطی میکنیم؟
Wow چقد وبمون معروف شده !
خوده منو هم سلولی سالی 1 بار سر نمیزنیم حالا چه برسه به .. ![]()
هم سلولی مر30 که سریه پیش آپ کردی .. ![]()
شادو خرم و موفق و اینا نباشید اگه نظر نمیذارین ..
اگرم نظر میذارین بازم نباشین چون نامردین .. ![]()
P.S : یوسرم باز نمیشد !
o0oNyeki FaRaRi
بعد چند صد سال میخوام اپ کنم![]()
اون یکی فراری بیچاره هم دست درد گرفته![]()
البته منم انگشتم شکسته![]()
و نا گفته نماند که این مدرسه لعنتی نمیذاره ادم نقس نمیکشه
تازه ادم فراموش کار هم هست![]()
فکر کنم همه اینا دلایل کافی واسه دیر به دیر اپ کردن هم باشه
مهم تر از همه..اینه که تقریبا هیچکس به وب ما(جز خودمون
)سر نمیزنه
اینه که ما هم گاهی وقتا میگیم بیخیالش
حالا امروز یه چند تا عکس از جالب ترین ساعت های دنیا پیدا کردم..
اگه میخواین ببینین یه سر بیاین تو ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
![]()
* اين ايراد گرفتن ها را با پدر و مادرش هم داشت؟
- بله. بالاخره يك ايراد كوچكي مي گرفت.
* آن برادر ديگرتان كجاست؟
- او ده سال بعد از مرگ سهراب سكته كرد و درگذشت.
* سهراب امور اقتصادي اش را چه طور مي گذراند؟ آخر مدتي كار دولتي مي كرد و بعد كلاً كار دولتي را كنار گذاشت.
- او اصلاً نمي توانست كار اداري داشته باشد و هر جا مي رفت فوراً از آنجا بيرون مي آمد.
* سال هاي آخر زندگي، خرج روزمره اش را از كجا مي آورد؟
- وقتي نمايشگاه هاي نقاشي اش را داير مي كرد، تقريباً همه تابلوهاش فروش مي رفت، بعد هم با آن پول ها مي رفت و دنيا را براي خودش مي گشت. من هم درآمد نسبتاً خوبي داشتم. سمفوني در آن زمان وضع خوبي داشت. به هر حال اصلاً برايمان مطرح نبود كه چگونه پول به دست آوريم. يعني مشكل مالي نداشتيم.
* با توصيف هايتان به نظر مي رسد با توجه به طيف فرهنگي رايج در همان سال ها، سهراب روحيه مرد سالار داشته؟
- نه. اصلاً .
* رابطه اش با شعر خودش چگونه بود؟ مثلاً پيش مي آمد كه براي شما شعر خودش را بخواند؟
- فقط گهگاه شعرش را برحسب اتفاق در روزنامه اي يا مجله اي مي خوانديم. اصلاً اهل اينكه شعري براي كسي بخواند نبود. حتي يك دفعه خواستند از زندگي اش فيلم بسازند، ولي او حاضر نشد. بعضي مواقع هم با دسته گل مي آمدند پشت در خانه و من كلافه مي شدم تا آنها را راضي كنم كه از خير فيلم ساختن براي زندگي سهراب بگذرند. حتي او حاضر نشد شعرهاش را بخواند تا به صورت نوار تكثير شود.
* ولي يك نوار در بازار است با صداي خود سهراب.
- آن نوار ماجرايي دارد. سهراب يك روز بلند مي شود و مي رود كاشان سراغ دوست جراحش آقاي فيلسوفي. در آن نوار سهراب براي بچه هاي دكتر درباره معماري و اين جور چيزها صحبت مي كند و البته اين صحبت ها در لوح فشرده (CD) هم تكثير شد اما صداي او خيلي ضعيف و خش دار است.
* چرا نمي خواست نواري از شعرهايش منتشر شود؟ دليل خاصي در ميان بود؟
- به دليل تواضعش بود. بعضي شاعران بيهوده خودشان را بزرگ مي كنند. اما او برعكس بود. به نظر من هنرمند بايد متواضع باشد.
* در زندگي چه چيزهايي دوست داشت؟ مثلاً ميانه اش با موسيقي چگونه بود؟
- اغلب موسيقي كلاسيك گوش مي كرد. اما آهنگهاي اصيل موسيقي ايراني را هم مي پسنديد، مثل بنان و...
* مي گويند سهراب به فوتبال هم علاقه داشت. اين علاقه اش را چه طور در خانه نشان مي داد؟
- مي نشست و فوتبال تماشا مي كرد. فوتبال هم بازي مي كرد.
...
ادامه مطلب
بعد از این همه مدت میخوام وبو با یه مناسبت که از عذاب جهنم هم بدتره...!!!
اپ کنم...
حالا شماها یه سر بیاین ادامه ی مطلب تا من حضوری خدمتتون عرض کنم...
.
.
.
ادامه مطلب
سلام سلام....![]()
این یه مصاحبس با خواهر سهراب سپهری....
اگه از سهراب و شعراش خوشتون نمیاد ...نخونین..
منم قراره یه مدت به سهرا گیر بدم
....با مصاحبه شروع کردن فکر کنم ایده ی خوبی باشه![]()
طولانیه..میدونم...اما واسه اونایی سهرابو دوست دارن شاید جالب باشه دربارش بیتر بدونن...
منم ۲ قسمت کردم مصاحبه رو...یکیش اینه..اون یکیشم بعدا میذارم
....
ادامه مطلب
سام علیک
احوال شما ؟!
بابا نزنین جونه من ! ![]()
خوب چیکار کنم ! ![]()
نه تنها با کمبود مطالب مواجه شدم .. 
بلکه حالو حوصله هم به طرز وحشتناکی کاهش پیدا کرده !
پس در نتیجه این ۲ تا + هم =
آپ نکردن وبو .. خبره آپو ندادنو .. به هیچکدوم از بلاگای دوستان سر نزدن ..
از همه معذرت میخوام دیگه !
خب خلاصه بعد از سالها اومدم آپ کنمو برم ..
راستی یه خبر جدید .. آدرس وبلاگ شد Fugitives.blogfa.ir
دیگه همینجا جا داره از ۳پیده خانوم تشکر کنم واسه اینکه تو این مدت همیشه
به یاد ما بودنو سر زدن ..
راستی !! جا داره از همسلولی که تو این مدت وبو آپ میکرده هم تشکر کنم ! ![]()

P.S : یه سری جوک به اون گوشه وب اضافه شد !
با یه چت روم ![]()
ادامه مطلب
بهترين روز...ديدن تو ....
بهترين حرف... گفتن ازتو....
زندگي ، هستي وبودن يعني خواستن،خواستن تو.
دورترين راه واسه من... كمترين فاصله ازتو...!!!
ارزويم اين است:
....
ادامه مطلب
بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
...
ادامه مطلب
(من این عکسرو خیلی دوست دارم
)
You can give without loving, but you cannot love without giving
Do you know what it means to come home at night to a man who'll give you a little love, a little affection, a little tenderness? It means you're in the wrong house, that's what it means
Love isn't how you feel. It's what you do
...
ادامه مطلب



